به آفتابگردان های این روزهای ما!

نفسات شکفته بادا و

ترانه ات شنیدم

گل آفتابگردان!

نگهات خجسته بادا و

شکفتن تو دیدم

گل آفتابگردان!

 

به سحر که خفته در باغ، صنوبر و ستاره

تو به آبها سپاری همه صبر و خواب خود را

و رصد کنی به هر سو ره آفتاب خود را.

 

نه بنفشه داند این راز، نه بید و رازیانه

دم همتی شگرف است تو را در این میانه.

 

تو همه در این تکاپو

که حضور زندگی نیست

به غیر آرزوها

 

و به راه آرزوها،

همه عمر،

جست و جوها

...

نگهی به خویشتن کن که خود آفتاب گشتی!

 

شفیعی کدکنی

/ 4 نظر / 12 بازدید
مرتضي ميرچولي

سلام دوست عزيز وبلاگ زيبايي داري موفق باشي. دوست عزيز به من هم سر بزن و اگر دوست داشتي تبادل لينك كن يادت نره دوست عزيز منتظر نظرات و انتقادات شما هستم با تشكر

منصوره

مهتاب عالیه پستت!

منصوره

مهتاب عالیه پستت!

سنجاب

sad but true my friend :( it feels good to read your writings again leave your life to the fullest and dont stare at the sun like most ppl